|
|
|
|
داستان زیبای دو برادر
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
ادامه مطلب
کودک و خدا کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد: ميگويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد اما من به اين کوچکي بدون هيچ کمکي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از بین تعداد بسياري از فرشتگان من يکي را براي تو در نظر گرفتهام او از تو نگهداري خواهد کرد. اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه؟ کودک گفت: فرشته تو زيباترين و شيرينترين واژهايي را ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک با ناراحتي گفت: وقتي ميخواهم با شما صحبت کنم؟ اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: فراشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد وبه تو يادخواهد داد که چگونه دعا کني. کودک ميدانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سئوال ديگر از خدا پرسيد: خدايا اگر من بايد همين حالا بروم، نام فرشته ام را به من بگو!؟ خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد به راحتي مي تواني اورا ناجي صدا کني ... ادامه مطلب
ادامه مطلب
من نی نی عمه ی امینم چند تا سوال دارم هر کی اومد پیش ما به این سوالها جواب بده
به نظر شما عشق چیه؟ عشق مال کیه؟ خدا در یک جمله تعریف کنید. زیبایی در چیه؟ ویک جمله ی زیبا. از همه همربون هایی که به این سوال هایی که تو سر من جواب میدن ممنوم. ادامه مطلب
محبت را وقتی دیدم که
کودکی می خواست با آبنبات خود آب شور دریا را شیرین کند. کودکان زیبا اند اگر آنان را زیبا ببینیم. ادامه مطلب
پرستوی کوچکی را دیدم که کنار باغچه ی همسایه ای خانه کرده بود نگاهش کردم چشمانش برق زد برق نگاهش مرا گرفت ولی پرستو من برق زده را هیچگاه ندید پرستوی کوچک
ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ